لاف خداوندی

لاف خداوندی - خیالباف

۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۷:۵۰ comment

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه - خیالباف

با آن شال سرخ نافرمانت که دم دمای غروب اسفند کودتا کرد، هنوز آشتی نکردم. سر ظهر خواب دیدم که پس فردا قرار است در قامت یک نارسیسیست دو آتیشه قیام کنی که او هم یکبار خودش را در آب دیده بود. لعنت به جیوه که آینه ای صنعت کرد به قائده ی قد که اگر یکشنبه ی آتی محو چشمهایت شوی یقه ی چه کسی را بگیرم. خودم یا جیوه؟ شاید قبل از ظهر، اعتراف  کنم که تا همین هنوز استمراری، توتالیتری هستم که حاضر نیست چشمانت را با کسی شریک شود. یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب سه احتمال تقریبا سی و سه درصدی است. من چشمهایت را میخواهم به یقین و بس.  بگذار فلک زین دو سه تلاشش را بکند. همانطور که قبل از کوبیدن پای گالیله کار خودش را می کرد. عرضه ی هر کدام را که داشت دمش گرم. می شود به عبارتی صد و سی و سه درصد. آیین نامه را قبول شدم و اگر تا سه شنبه ی بعدی آزمون شهری خلبانی  اوکی شود، چهارشنبه صبح یک فانتوم دو نفره با باربند کرایه می کنم تا فرار کنیم به مسجدی که همه ی سال اعتکاف است و آنوقت آینه ای در کار نیست که حتی احتمالش هم باشد که بخواهی شیفته ی چشمانت شوی. مغرب این مضارع بعید، مناقشه ی انگشتان دست راستم با انشعاب غربی زلفت شروع خواهد شد و از همین ساعت شک ندارم اولین قربانی همان شال سرخ نافرمان است. مطمئن باش پای هیچ کلاه آبی به حاصلضرب شعاع داخلی حد اعتکاف نمیرسد که اصلا نیازی به واگذاری قدرت نیست. تنها تنش بر سر چشمان توست که همان صبح بعد از کودتا قولش را گرفتم. صدایی هم اگر شنیدی جرثقیلی است که  فانتوم را به پارکینگ می برد. بهتر. من میمانم و تو و مناقشه ی مذکور و مغرب و موذن.  محراب که از حادثه ی فیروزه ای معماری مشخص و مبرهن.  مانده ام قبله کدام طرف است؟ چه باک. قبله هم عوض شود، دین همان عشق است.

۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۳:۱۷ comment

پدر نانوتکنولوژی

پدر نانوتکنولوژی - خیالباف


 آن روز صبح متلک همسایه ها و حتی لودگی دوقلوهای خل وضع و کک مکی خانم اسمیت، چیزهایی نبود که جلوی افکار بلند پروازانه ی مستر فایمن را بگیرد: "با این محلول کوچک کننده به ماه نکشیده میلیونر می شوم. باید بروم سراغ صنایع راه آهن. دیگر عصر مهندس های انفجار و بسته های دینامیت، تمام شد. کافیست یک شیشه از محلول را بدهند دست هر بی سوادی تا روی کوه اسپری کند و پشت سرش ریل بگذارند. نه باید بروم سراغ صنایع دفاع". مستر فایمن بالاخره بعد از چهار سال مزاحمت برای همسایه ها و راه انداختن دود های رنگی از دودکش خانه اش، در آن روز عجیب، فرمول محلول کوچک کننده را کشف، یا نمیدانم اختراع کرد. کاناپه، کمد لباس، یک هندوانه و دست آخر اتومبیلش را با محلول تست کرد و وقتی چند بار به خودش سیلی زد تا مطمئن شود خواب نیست، سوار ماشین شد تا چرخی توی محل بزند و درباره ی چگونه میلیونر شدن فکر کند. مستر فایمن می توانست خیلی بیشتر عمر کند و ضمن بر طرف کردن نواقص کشف یا اختراعش، پدر نانو فناوری یا یک همچین چیزی بشود. به هر حال نباید قبل از آزمایش برگشت ناپذیر بودن اشیا کوچک شده، آن هندوانه را می خورد.

 

۲۵ تیر ۹۴ ، ۱۵:۲۷ comment