روش آموزش متمرکز مستر ویلیام - قصه - خیالباف

روزی که مدیر دبیرستان و مستر ویلیام، معلم جدید ریاضی، آن  شرط هزار دلاری را بستند، دقیقا یادم هست. همه چیز از هشدار مدیر درباره ی استنلی شروع شد. مستر ویلیام، ندیده و نشناخته شروع به سخنرانی کرد که "مهم نیست یک دانش آموز چقدر خنگ یا ناسازگار باشد، من میتوانم از هر کودن بی سوادی یک ریاضی دان بسازم". و خوب راستش آن روز توی دلم بد جور به عاقبت جوانک خندیدم. آرمان گرای تازه کار. من با سی سال سابقه تدریس نتوانستم حتی یک خط فیزیک توی کله ی پوک این غده ی سرطانی فرو کنم و حالا این پسر اتو کشیده ی تازه کار که هنوز ریش درست و حسابی هم درنیاورده، آمده بود و لاف های ارسطویی میزد.چه حرف خنده داری. مگر میشود به یک آشوبگر مغز فندقی چیزی یاد داد؟  بعد از کلی بگو مگو و سخنرانی آتشین، شرط هزار دلاری مستر ویلیام و مدیر براین شد که استنلی بتواند از آزمون سراسری پایان سال، فقط بیست نمره از صد بگیرد. تا دو ماه پس از آن دوئل لفظی، اخبار کلاس ریاضی مستر ویلیام را از آنتن های کلاس سوم پیگیری می کردم. ظاهرا دوست آرمانگرای ما همان یک ماه اول، هر ترفندی را که توی کتاب های روش تدریس نوشته اند، روی استنلی نکبت پیاده کرد و خوب چون مطمئن بودم که نمیشود به یک اسفنج، مثلثات یاد داد و یک ماهی به امتحانات پایانی بیشتر نمانده بود، از پیگیری اخبار هم منصرف شدم. دیگر همگی داشتیم استنلی و شرط مستر ویلیام را فراموش میکردیم که معلم جوان با آن کلاه خود سیم دار عجیب و غریب به مدرسه آمد. "روش آموزش متمرکز ویلیام" عبارتی بود که یک ماه آخر آن سال تحصیلی ورد زبان دبیران و اولیا دانش آموزان شد. به هر حال پدر استنلی اولین کسی بود که با آزمایش این روش روی استنلی موافقت و البته اصرار کرد.اساس آموزش متمرکز ویلیام، مکانیسم هایی فیزیکی برای  اجبار دانش آموز به تمرکز معرفی شد. و خوب حداقل من یکی مطمئن بودم که برای یادگیری، یک مقدار شعور هم لازم است، وگرنه یک سیب زمینی را هم میشود مجبور به تمرکز کرد. عاقبت این تلاش اما متحیر کننده بود. پایان آن سال تحصیلی، استنلی کودن در مقابل چشمان حیرت زده مدیر و  دبیران، کارنامه اش را بالا گرفت و به نمره ی ریاضی اش اشاره کرد : چهل و پنج از صد. مدیر هزار دلار مستر ویلیام را نقدا پرداخت کرد و البته قرارداد خرید پنج دستگاه جدید را با معلم جوان امضا کرد. من هم یکجور هایی باور کرده بودم این روش جواب می دهد تا دیروز که روش آموزش متمرکز مستر ویلیام، دانش آموز خنگ دیگری به نام جیمز را به دلیل برق گرفتگی و جراحت چشم، راهی بیمارستان کرد. مستر ویلیام، این جوانک کلاهبردار، کل نظام آموزش و پرورش را مسخره کرد، کلی هم پول به جیب زد و یکهو گم و گور شد. اما نمره ی استنلی هنوز برای من یکی، سوال بود تا دیروز که فهمیدم کودن ترین و مغز فندقی ترین دانش آموز را میشود با سیصد دلار مجبور به درس خواندن کرد.